تاريخ خبر: سه شنبه 12 آبان 1388 -- 15ذی القعده 1430 -- 3 نوامبر 2009 -- شماره 24607سه شنبه 12 آبان 1388 -- 15ذی القعده 1430 -- 3 نوامبر 2009 -- شماره 24607

داستانسرا
داستان واقعيت است و زندگي خيال
حسن فرهنگي


اين سؤال پيش از آن که سؤال نويسندگان باشد، در طي تاريخ سؤال عميق و فلسفي انديشمندان و فلاسفه بوده است که آيا داستان واقعيت دارد يا زندگي؟اگر نگاه سوفسطايي‌ها را ناديده بگيريم، نخستين کسي که سعي مي‌کند بدين شک پاسخ بدهد، افلاطون است. او با ساختن غار معروف خود سعي مي‌کند واقعيت را در سوية ديگر زندگي که آن را درک مي‌کنيم قرار دهد و سايه آن واقعيت را زندگي و ساحت زندگان بخواند. اين شک تا انسان هست وجود دارد و فيلسوفي چون دکارت نيز نمي‌تواند با گزارة خود که مي‌انديشد پس هست، بدان پاسخ بدهد و خيال همه را راحت کند.

با اين مقدمه به اين نتيجه مي‌رسم که دنياي داستان بسيار بسيار مهم است و چه بسا اصلاً دنيا همان ساحتي است که داستان‌ها در آنجا رخ مي‌دهد. آيا فضايي که سعدي و همانندان او براي ما ساخته اند واقعي است يا زندگي فردي در اين ينگه يا آن ينگة دنيا ؟ به يقين هيچکس بدين سؤال پاسخ نداده است و نخواهد داد. پس داستان يک واقعيتي است که مي‌تواند جهان را تغيير بدهد. اگر جهان داستان، جهاني قابل تحمل باشد؛ زندگي برايمان شيرين است و برعکس در صورت تلخ بودن آن جهان، زندگي ما نيز به تلخي روي خوشي نشان خواهد داد. پس نتيجه مي‌گيريم که داستان بسيار مهم است.

استاد رضا سيدحسيني نقل مي‌کرد که از يکي از سياستمداران پرسيده بود: شما داستان هم مي‌خوانيد و پاسخ منفي را که شنيده بود به او هشدار شکستش را در عرصة سياسي داده بود و چنين شد و آن سياستمدار هم اينک فراري است و در فرانسه زندگي مي‌کند. چرا او بايد شکست بخورد.آيا اين يک اصل است؟ اگر اصل باشد چرا ديگران شکست نمي‌خورند؟ از دو حالت خارج نيست؛ يا داستان مي‌خوانند و يا نگاه به کارنامة آنها ردپاي شکست همواره شان را نشان مي‌دهد!

با تکيه بر مقدمه اي که چيده بودم به اين باور مي‌رسم که آن سياستمدار در حقيقت زندگي نمي‌کرده است. او بدون ورود به متن و تجربة زندگي‌هاي مختلفي که انسان‌ها دارند، چگونه مي‌توانست تصميم درست بگيرد؟ او درخيال زندگي مي‌کرده است و پيشگويي استاد سيدحسيني نيز فـارغ از واقع بيني او نبوده است. ورود به دنياي واقعي داستان، تازه امکان زيست را براي بشر مهيا مي‌کند و بيش از اين که درهاي جادويي دنياي داستان به روي کسي باز شود، زندگي گياهي و فاقد اعتبار خواهد بود. البته با اين تعريف من شايد عدة بسياري برنجند و خود را نيز در جرگة بسياران داستان نخوان قرار بدهند؛ اما با تأمل در مطالبي که در هفته‌هاي ديگر بدان اشاره خواهم کرد بدين نتيجه خواهيم رسيد که بسياري در جهان داستان زندگي مي‌کنند. چه مادربزرگانمان که تمام اعتبار خود را به قصه‌ها گره مي‌زنند و چه زناني که در چهارراه فصول مي‌ايستند و تا شروع فصلي ديگر از شکست و پيروزي خود سخن مي‌گويند و چه مرداني که همواره با گره افکني در زندگي خود و ديگران به فکر نقطة اوج و گره گشايي هستند و چه شما که فکر مي‌کنيد داستان نمي‌خوانيد .بسياري ا ز ما در ساحت داستان نفس مي‌کشيم بدون اين که خود متوجه باشيم. پس داستان خيلي مهم است. اصلا داستان مهم است ولا غير!

چگونه داستان مي‌نويسيم؟

هر کاري نياز به تمرين و ممارست و کاربلدي دارد و اگر کسي تنها از روي ميل، نه تخصص کاري انجام بدهد؛شايد براي خودش ارزشمند باشد اما نخواهد توانست ديگران را براي همراهي او اغنا کند. داستان نيز همانند کارهاي ديگر و صد البته به مراتب بيشتر از کارهاي ديگر نياز به تمرين و کاربلدي دارد. چرا که زندگي بشر را مي‌سازد و پيش مي‌برد و امکان خوب زيستن را به بشر ياد مي‌دهد . اگر نويسندگان نتوانند منظور خود را به خوبي بيان کنند به يقين يا توان همراه کردن خوانندگان را با خود نخواهند داشت و يا از اثرگذاري کمتري بهره مند خواهند بود. کارگاه داستان بيشتر وظيفة چکش کاري بر روي آثار نويسندگان را دارد که با تکنيک‌هاي داستان آشنا شوند.براي همراه کردن خوانندگان و تغيير زيست آنها نويسنده بايد جهان خود را معني ببخشد که اين کار ديگر در وسع کارگاه داستان نيست بلکه خواست نويسنده از يک طرف و مطالعات هدفمند او از ديگر سو مي‌تواند او را بدين جهان نزديک کند. براي شروع کار، داستان «به دست گرفتن سرنوشت خويش در سه سوت!» نوشتة خالد رسول پور را نقد مي‌کنيم.

داستان‌هاي واقع گرا گاهي با يک تمهيد دم دستي مي‌تواند غير واقعي تلقي شود و خواننده را در شک بين واقعيت و خيال قرار دهد و اگر استادانه اين کار رخ دهد، خواننده به مفهوم مهم واقعي بودن داستان پي مي‌برد. اين داستان در حقيقت از تکنيک روايي داستان‌هاي واقع گرا پيروي کرده است و برداشتن ديوار بين واقعيت و خيال، خواننده را در حيرت و سؤال فرو برده است. شروع داستان با مقدمه اي است که مختص داستان‌هاي کلاسيک است و در اين مقدمه خواننده با اتمسفر داستان، شخصيت‌هاي داستان که يکي خسته است و ديگري مرموز آشنا مي‌شود. در هر نوع داستاني، چگونگي ورود به داستان از اهميت بسزايي برخوردار است. در اين داستان شاهد ورود موفق نويسنده به دنياي داستاني هستيم. او از دري وارد دنياي داستان شده است که شخصيت‌ها عريان به نمايش گذاشته مي‌شود و همين ورود خوب مي‌تواند ما را براي ادامه داستان تشويق کند.

ورود به تنة داستان اندکي کهنه و دم دستي است. در بسياري از داستان‌ها به خصوص در يک دهة اخير با داستان‌هايي مواجه هستيم که شخصيت داستان با نويسنده سخن مي‌گويد و سعي مي‌کند اقتدار نويسنده را که خالق اوست بشکند. با توجه به کهنگي موضوع، نويسنده بايد از تکنيکي فايده ببرد که موضوع را براي خواننده جذاب کند اما در اين داستان گفت وگوهاي دم دستي و بدون کارکرد و ورود ناموفق به تنه، خواننده را سرخورده مي‌کند و موجب مي‌شود که خواننده تصور کند با موردي خيالي سر و کار دارد که جز وقت کشي چيزي عايدش نخواهد شد. اما ما به خواندن داستان ادامه مي‌دهيم. تنها به يک دليل و آن هم کوتاهي داستان است. احساس مي‌کنيم اگر تا پايان داستان را ادامه بدهيم، چيزي از دست نخواهيم داد. حداقل وقت چنداني را تلف نخواهيم کرد.

نخستين بحران در داستان «پيرو داستان‌هاي کلاسيک» رخ مي‌دهد. شخصيت داستان وارد ساحت واقعي ما شده و متن را به مثابه عنصري زنده و پويا به ما نشان مي‌دهد و پاي دختري را به ميان مي‌کشد که امکان دارد تصادف بکند. همين بحران موجب مي‌شود که ما واقعي بودن متن را درک کنيم و باز به خواندن و يا خوانش ادامه دهيم. در ادامه بحث‌هاي بين جوانک و نويسنده،سويه‌هاي معنايي و فلسفي داستان را براي ما نشان مي‌دهد و جدال بين خالق و مخلوق شکل مي‌گيرد. نوعي جبرگرايي در داستان خودي نشان مي‌دهد. اما مخلوق بحران دوم را مي‌سازد تا ما با داستاني حادثه محور و معناگرا مواجه باشيم. مخلوق زير بار خواست خالق نمي‌رود و اسلحه مي‌کشد و او را مي‌کشد. هنوز گره داستان باز نشده است. نويسنده همانند شروع داستان اينک خواب آلوده است اما اين بار براي هميشه مي‌خوابد و داستان که سعي مي‌کند از فضاي کلاسيک فاصله بگيرد ادامه پيدا مي‌کند تا مفهومي بودن خود را به خواننده بنماياند و سؤال عميقي را در ذهن او ايجاد کند که بدون نويسنده کلمات چگونه شکل مي‌گرفتند و آيا دختر و پسري به وجود مي‌آمدند که عاشق هم باشند؟

پايان داستان به ايستايي جهان مي‌رسد و بدون نويسنده جهان همچنان که هست مي‌ايستد و هيچ حرکتي ندارد. ما بدون در نظر گرفتن مفاهيم داستان، تنها با ساختار آن کار داشتيم و بدين نتيجه رسيديم که از يک داستان کلاسيک با ساختاري خطي مي‌شود آشنايي زدايي کرد و به داستاني مدرن دست يافت و شاهد مثال آن را نيز آورديم. عليرغم ضعف اندکي که داستان دارد و بدان اشاره شد، مي‌توان با خوانش آن به لذتي عميق دست يافت.

به‌دست‌گرفتن سرنوشت خويش

در سه سوت!

خالد رسول پور

وقتي که خسته و خواب‌آلود سرش روي انبوه کاغذهاي روي ميزش افتاد، جوانک سراغش آمد. دست راست جوانک در جيب کتش بود. انگار چيزي را پنهان داشت.نويسنده نشناختش. تا آن‌وقت نديده‌بودش.

- بله بفرماييد!

جوانک لاغر کمي اين پا و آن پا کرد:

- آقا! از شما خواهشي داشتم!

- بفرماييد! شما؟

جوانک، انگار سرزنش‌آميز، نگاهش کرد:

- آقا مگر شما من را به جا نمي‌آوريد؟

نويسنده پرسيد:

- بايد به جا بياورم؟

- خب... من يکي از شخصيت‌هاي همين داستاني هستم که داريد مي‌نويسيد!

نويسنده با بي‌حوصلگي فکر کرد: آه! باز هم اين بازي‌هاي لوس پسامدرن! گفت:

- ولي... من شما را نمي‌شناسم!

- خب... شما به جزئيات داستان‌هايتان توجه نداريد. هميشه کلّي‌ها و اصلي‌ها را مي‌بينيد.

- يعني شما يکي از جزئيات داستان من هستيد؟

- ‌تا به حال بله. جزئياتي که شما هيچ‌وقت نمي‌توانيد ببينيد.

نويسنده با حيرت داشت نگاهش مي‌کرد و فکر مي‌کرد که اين جوانک پررو واقعاً چه چيزي در جيبش پنهان کرده‌است. نکند يک تپانچه باشد؟ جوانک گفت:

- امشب نوشتيد که دختري دارد از بيمارستان بيرون مي‌آيد و مي‌خواهد خودش را زير ماشين بيندازد!

نويسنده خنديد:

- خب درسته! اما من خوابم برد و دخترک هنوز از بيمارستان بيرون نيامده‌است.

- در واقع نوشته‌ايد که دقيقاً دم ِ در بيمارستان ايستاده‌است.

- بله؛ دقيقاً آنجاست!

جوانک جلوتر آمد:

- آقا! خواهش مي‌کنم اين کار را نکنيد. دختر را زير ماشين نيندازيد!

- اما دوست من! شما چه نقشي در داستان من داريد؟

- من... دربان بيمارستان هستم!

و سرش را پايين انداخت. سرخ شده‌بود. نويسنده فکر کرد لابد از شغلش خجالت مي‌کشد.

- خب!

- من تا به حال نقشي در داستان نداشته‌ام. اما... حالا... حالا مي‌خواهم از اتاقک نگهباني بيرون بيايم و جلو خودکشي دختر را بگيرم! آقا خواهش مي‌کنم بنويسيد که آن دختر، من را مي‌بيند و عاشقم مي‌شود!

نويسنده قاه‌قاه خنديد:

- اما عزيزم! من که نمي‌توانم خلاف واقعيت بنويسم!

- کدام واقعيت آقا! واقعيت مخلوق شماست.

- بله مخلوق من است. اما من هم جزئي از اين واقعيتم.

جوانک مکث کرد. داشت زور مي‌زد که حرفش را بزند:

- يعني... اگر شما همين حالا بميريد، آن واقعيت که در داستانتان بايد اتفاق بيفتد، آيا... آيا باز هم اتفاق مي‌افتد؟

نويسنده گفت:

- خب ظاهراً نه! ظاهراً اتفاق نمي‌افتد.

و فکر کرد: حتماً مي‌خواهد من را بکشد. جوانک ابله پرسيد:

- يعني او ديگر خودش را زير ماشين نمي‌اندازد؟

نويسنده باز هم به خنده افتاد:

- نه خودش را زير ماشين نمي‌اندازد، اما چون او يک واقعيت است، همان‌طور ايستاده، و همانجا که حالا هست، تا ابد... بله تا ابد خواهدماند!

جوانک هم اين بار خنديد. دست راستش را از جيب درآورد. بله! تپانچه‌اي در دست داشت.

نويسنده گفت:

- و تو لابد مي‌خواهي من را بکشي؟

جوانک در چشم‌هاي نويسنده زل زده‌بود:

- بله آقا! دست‌کم از مرگش جلوگيري کنم!

تپانچه را بالا برد و در پيشاني نويسنده که باز هم داشت خوابش مي‌برد، شليک کرد. نويسنده بر کف اتاق افتاد.

جوانک در حالي‌که داشت دست‌نوشتة قصه را پاره مي‌کرد به گريه افتاد: حالا ديگر مي‌بايست در اتاقک نگهباني، در حالي که سرش را به شيشة دريچة کوچک چسبانده، تا ابد، همان‌طور ايستاده بماند و تا ابد، به دختر ناشناس زيباي غمگيني خيره گردد که مي‌خواسته از بيمارستان بيرون برود....

codex23x

page23

PDF صفحات روزنامه

1
Text Box (double-click to edit)

Ettelaat International


Iran, Pakistan agree to increase parliamentary ties (09/02)

Iran keen to involve in economic projects in Bosnia (09/02)

Iran ready to transfer military tools, technology to regional states (09/02)

Iran creates national fund for energy projects (09/02)

20% uranium enrichment not against NPT (09/02)

Envoy confident about S-300 delivery to Iran (09/02)

Iran unveils first home made light plane (09/02)

Leader says Iran stands tall in face of threats (09/02)

Non-oil exports surpass $20b (09/02)

Middle East will determine fate of the world (09/02)

Iran's Bushehr N-plant running after 1 more test (09/02)

Iran starts 20% uranium enrichment (09/02)

Parliament backs Iran President decision over 20% enrichment (09/02)

Holiday Notice (09/02)

US filmfests to screen Iranian documentaries (08/02)

Iran ceases ties with British Museum (08/02)

Russia rejects sanctions on Iran's economy (08/02)

Sanctions not able to stop Iran's science (08/02)

Iran busts 7 people linked to foreign satellite networks (08/02)

Iran signs $10bn gas field deal with domestic firm (08/02)

حكمت و معرفت
يادداشت
فرم اشتراك
ettelaat newspaper روزنامه اطلاعات

آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي

تلفن : 29999
22258022 : فاكس

Ettelaat Newspaper

Tehran Mirdamad Boulvard

Tel : 009821 29999

Fax : 009821 29999

email: ettelaat@ettelaat.com

سه شنبه 20بهمن 1388 ـ 24صفر1431 ـ 9فوریه 2010 ـ شماره 24686سه شنبه 20بهمن 1388 ـ 24صفر1431 ـ 9فوریه 2010 ـ شماره 24686
صفحات روزنامه را ورق بزنيد Latest Edition آخرين شماره

84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور

PDF صفحات نيازمنديها

PDF صفحات ضميمه

فرم سفارش كتاب
نسخه قديمي سايت
آرشيو روزنامه